خرید بک لینک
کد پاکسازی: شفادهنده ناخودآگاه ۱صبح روزهای کودکی ساعت ۵ پدرم را پشت میزش،غرق اندیشهها میدیدم و میپرسیدم: چه مدت اینجا بودی؟ با لبخند میگفت: تقریبا به اندازه کافی اما نه کاملا کافی.اوایل دهه ۱۹۷۰ بود پدرم که سرپرست یک مطب استاندارد کایروپرکتیک بود، کنجکاو شد چرا اگر از روشهای درمانی یکسانی استفاده میکنیم برخی درمان میشوند و برخی نه.او دریافت که وقتی جریان انرژی( به ویژه الکترو مغناطیسی) در بدن وجود داشته باشد افراد بهبود پیدا میکنند.این پژوهشها به وسیله زمینه جدید دانش کوانتومی تکمیل میشد که بر جریان و میدان انرژی تمرکز دارد.در گذشته فکر میکردیم پالسهای الکتریکی عصبها، میدان الکترو مغناطیسی اطراف بدن ایجاد میکند اما حالا میدانیم میدان مغناطیسی اعصاب را به وجود میآورد؛ انرژی اول میآید.او دریافت که دستگاه انرژی مانند دستگاه گوارش کار میکند و تجربههای زندگی را به بخشهای،کوچکتر تقسیم میکند و در خود حل میکند.با این حال به جای پردازش اندیشهها و احساسها آنها را بسته بندی میکنبم و کنار میگذاریم، مانند غذای هضم نشده. سرانجام رویدادهای پردازش نشده بیشتری در ما انباشته میشود و راه جریان انرژی را سد میکند و دچار نمودهای بیماری میشویم که گاهی هولناکند.پدر من روش همگامسازی انرژی زنده B.E.S.T را ایجاد کرد که انرژیهای پراکنده در اثر تحربههای استرسزا را گردآوری میکند و دوباره در بدن به جریان میاندازد.بیش از سی سال است که صدها پزشک این روش را برای دهها بیمار به کار بردهاند و نتایج شگفت انگیزی گرفتهاند.نکته: جهان امروز توانسته امور معنوی را کاربردی و دارای اثر در زندگی امروزی کند.( ص۱۷۲- ۱۷۴)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در دوشن

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 18:18

کد پاکسازی: شفادهنده ناخودآگاه ۲ تمرین: رژه مورتر:- در حالت ایستاده پاها را به اندازه عرض شانه باز کنید و عمود نگه دارید. - یک قدم با پای راست به جلو بگذارید و زانوی راست را خم کنید تا به کار افتادن ماهیچه ران را حس کنید.بگذارید آگاهی ذهنی به درون هسته مرکزی بدن وارد شود. - دست چپ را در جلوی خودتان بالا بگیرید و با زاویه ۴۵ درجه به سوی جایی که سقف و دیوار به هم میرسند قرار دهید. کف دست را به صورتی بچرخانید که انگشت شست به سمت بالا اشاره کند. - دست راست را به سمت عقب ببرید تا با زاویه ۴۵ درجه پشت سرتان به سمت جایی که دیوار و کف به یکدیگر میرسند قرار گیرد.انگشت شست به سوی پایین خواهد بود.انگشتها را کامل بکشید- کمی بچرخید سر را به سمت چپ بچرخانید و در امتداد دست چپ به انگشت شست نگاه کنید.چشم راست را ببنديد. - در این وضعیت بک نفس عمیق از ناحیه شکم بکشید و نفس را نگه دارید .بر روی حس قوی سلامتی و رفاه یا عشق و بخشش تمرکز کنید.- نفس را تا ده شماره نگه دارید سپس بازدم را انجام دهید و به حالت وسط برگردید پاها را به اندازه عرض شانه باز کنید. - این کار را با پای چپ تکرار کنید سپس یک دور دیگر تا ۴ بار. هر چه تمرین پاکسازی را انجام دهید تغییرات بیشتری را خواهید دید(ص ۱۸۱-۱۸۲) دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۰۶ ساعت ۹:۳ ب.ظ توسط مهدی صحافیان  | 

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 18:18

ای مسلمانان! پیش ازین دلی آگاه داشتم که هر مشکلی را به پیشگاهش میبردم.۲-اگر در گرداب اندوه میافتادم با تدبیرش به ساحل نجات میرسیدم.۳- آری دردشناس و چاره اندیش بود که پشتوانه صاحبدلان بود.۴- اما به کوی معشوق که رسیدم دلم را گم کردم، پروردگارا! منزل عشق چطور مرا پایبند و اسیر کرد!۵- آری هنر و فضیلت مایه محرومیت و ناکامی است اما از من محرومتر کیست( آسمان کشتی ارباب هنر میشکتد- چون هنرهای دگر مایه حرمان نشود- فلک به مردم نادان دهد زمام مراد و ...نشاندهنده باور به ناکامی فضیلت دارد- هنر عشق نیز با فراق همراه است)۶-بر جان پریشان عاشقم دل بسوزانید که پیش از عاشقی کاردان و سرآمد بود.۷- اما پس از آگاهی بخشی عشق و تولد دوباره، گفتارم در هر مجلسی دلپذیر و شیرین شد.۸- اکنون نگو که حافظ نکته دان ک باریکبین است که در وادی عشق او را نادانی استوار یافتیم(خانلری: محکم غافلی)نکته؛ وادی عشق که منجر به بیخودی و آغاز ورود به وادی فنا هست در بیت ۴ بیان شده و در بیت ۷ و ۸ تکمیل شده است.دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در جمعه ۱۴۰۳/۰۴/۰۸ ساعت ۹:۵۲ ب.ظ توسط مهدی صحافیان  | 

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 18:18

کد احساس: زبان روح ۱چند سال پیش به یک رابطه هشت ساله که فکر میکردم تا آخر عمر ادامه دارد، پایان دادم. یک سال پیش مادرم را از دست داده بودم.سگها که قرار بود با من بمانند هم رفته بودند. من ویران شده بودم.تجربه این درد را به خواب هم نمیدیدم.روحم را سوراخ میکرد...یک روز که به دفتر کارم می رفتم متوجه شدم چیزی را فراموش کردم برگشتم به سمت کمد اتاق خواب رفتم... ناگهان به روی تخت افتادم، قلب شکستهام از درون منفجر شد با تمام بدنم به گریه افتادم. حس میکردم اشکها از درون استخوانهایم بیرون میآیند یا موجهای درماندگی به گلویم میرسند و از دهان و چشم و حتی پوستم بیرون میریزند*من مصمم بودم راهم را ادامه دهم و اصلا دربارهاش فکر نکنم اما در حالت فرسوده و خسته احساسی مانند آب که به شکاف یک سد نفوذ میکند* به شدت بیرون ریخت.روی تخت در برکهای از اشکها افتاده بودم* ، همه چیز را رها کردم و به خود اجازه دادم فقط به درون درد سقوط کنم*. در حالی که هقهق میکردم قلب و شکم و همه بدنم را در آغوش گرفتم*، به ذهنم وارد شد: اگر همه چیز هم از دست برود من خودم را دارم.در میان اشکها بزرگترین حس لذت زندگیام را پیدا کردم..*متن علمی و پزشکی است، اما قسمت های ادبی زیبایی دارد که در وصف انرژیهای درونی آمده است.(ص۱۴۳-۱۴۵)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۹ ساعت ۶:۴۷ ب.ظ توسط مهدی صحافیان  | 

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 4 تير 1403 ساعت: 16:23

کد احساس: زبان روح ۲زندگی پروژه بیداری است، بیداری در ضمیر روحانی تا بتوانیم زندگی جادویی هدایت شده از طرف خداوند را تجربه کنیم.این بیداری با استفاده از اصطکاکهای درونی ایجاد میشود. اگر نباشد نمیتوانیم به این آگاهی برسیم، ما نیاز داریم تکانی بخوریم و از وضعیت موجود بیرون بیاییم تا متوجه شویم انرژی را به کدام بخشها هدایت کنیم و بخشهای پراکنده انرژی خود را به صورت یکپارچه درآوریم. ما نمیتوانیم از اصطکاک( روابط ما با دیگران- سخنان ناراحت کننده ...) خودداری کنیم و در این مورد هیچ گزینه دیگری نداریم تا وقتی بتوانیم به طور کامل با ضمیر روحانی خود زندگی کنیم.با تغییر جهت گیری از ذهن به بدن، از اندیشیدن به احساس کردن و از استدلال منطقی به تشخیص حسی دگرگونی شدیدی به وجود میآید و موجب افزایش ظرفیت غریزی، بهبود جریان انرژی و شفای بدن مادی میشود زیرا دیگر در دام استرسها و مسیرهای راز بقا نیست.( ص ۱۴۵-۱۴۷)نکته: قابل مقایسه است با حکایت مولانا در دفتر دوم در مورد عارف نامدار شیخ احمد خضرویه و پسرک حلوا فروش(قسمت 14 و 15 دریافتهای مثنوی دفتر دوم-شرح موضوعی مثنوی-) و رازگشایی از عطای خداوند بعداز تکانهای شدید درونی.دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۳۰ ساعت ۱۰:۹ ب.ظ توسط مهدی صحافیان  | 

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 4 تير 1403 ساعت: 16:23

معشوق من که از حضورش خانهام جای فرشتگان و سرشار آرامش بود، تمامی وجودش چون فرشته زلال و نورانی بود.2-دلم به بوی حضورش شوق حضور در شهر داشت، اما بیچاره دل نمیدانست که او عزم سفری بیبازگشت کرده است.3-آری تنها پرده راز از عشقم به این فرشته برداشته نشد بلکه شیوه روزگار از ابتدا همین پردهدری بوده است.4-معشوقم که پیوسته پیش چشم جسم و جانم هست چون ماه زیباست، افزون بر آنکه با هنر و ادبش صاحب نظر نیز هست. 5-ستاره نامبارکی او را از من گرفت چه میتوان کرد این است پادشاهی(طنز و تحکم: بدبختی) چرخش و زمانه قمری!!(دور قمری: دور آخر کواکب سیاره، چه دور هر کوکبی را هفت هزار سال دانند هزار سال به خودی خود صاحب عمل باشد و شش هزار سال به مشارکت شش کوکب دیگر و آدم پدر ما مردمان، در اول دور قمری به ظهور آمد-ناظم الاطباء-)6-دل عاشقم بپذیر! که تو درویشی بیش نیستی و معشوق پادشاه کشور زیبایی است!7-آری لحظههای خوشی و سرشاری همان بود که در حضور دوست گذشت و جز آن، سراسر بیخبری و بیثمری بود.(نسخه دانشگاه پرینستون: ز سر رفت)8-چه خوش بودم در لب آب با عطر گلها به ویژه گل وحشی نسرین، ولی افسوس که این حضور سرشار که چون گنج قارون شناور است در زیر زمین، از پیشم عبور کرد.(خانلری:سبزه ولیکن)9-عندلیب عاشق خودت را بکش از این حسادت و رشک که با صبا در وقت سحر با یارت عشقبازی میکرد.10-آری هر گنج خوشبختی و سعادت که خداوند به حافظ داده است از برکت حضور در دعای شبانه و ورد مخصوص سحرگاهی است.(خانلری:درس سحری)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۳/۰۴/۰۲ ساعت ۱۰:۲۴ ق.ظ توسط مهدی صحافیان  | 

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 4 تير 1403 ساعت: 16:23

صفحه بندی